العلامة المجلسي (مترجم :كمره اى)
129
بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى)
بروح مخصوصى از ارواح آسمانيند ، و دسته ديگر تند و سخت دل ولى پاك و وابسته بروح آسمانى ديگرند ، اين ارواح آدمى چون يارند براى آن روح آسمانى و چون دست آورد و شاخهاى از اويند ، و آن روح آسمانى سرپرست و رهنماى آنها است و در حال بيدارى و خواب بدانها الهام كند . و قدماء اين روح آسمانى را طباع تام ميناميدند ، و بىترديد اين روح آسمانى كه مايه و سرچشمه است تيرههاى فزون و نتايج فراوان دارند كه همه از جنس روح آدميند و بهم شكلى و هم جنسى به يكديگر در كارها كمك دهند و اگر آنها پاك و خوب هستند فرشتهاند و آن كمك الهام است ، و اگر بد و زشت كارند شياطينند و آن كمك وسوسه نام دارد . و يكى از دانشمندان احتمال سومى آورده و گفته : نفوس آدمى چون از تن جدا شوند هر صفتى كه از آن بدست آوردند نيرومند گردد ، و چون آدمى زنده روحى هم شكل آن داشته باشد ميان آنها پيوستى پديد شود و ياور جانى گردد كه در تن است و براى همجنسى به دو كمك كند در كارها و اگر در كار نيكى و خوب باشد الهام است و اگر در كار بد وسوسه است . اينها وجوهى است متفرع بر اثبات جواهر قدسيه مجرد از جسم و مكان ، و قول بوجود ارواح پاك و ناپاك سخنى است مشهور . و بقول دوم كه بايد فرشته و پرى جسم باشند گوئيم نميشود جسم كثيف باشند و بايد گفت جسم لطيفند و خدا آنها را تركيب عجيبى آفريده كه با لطافت جدا شدن و پاره شدن و تباهى و نابودى ندارند ، و نفوذ جسم لطيف در ژرفاى جسم كثيف دور نباشد ، چنانچه روح آدمى جسم لطيف است و در ژرفناى تن نفوذ كرده . و چون اين معقول است چرا دور باشد كه اجسام لطيف ديگر در درون اين تن درآيند ، آيا نيست كه جرم آتش درون جرم زغال روان گردد و آب گل در جسم گل است و روغن كنجد در كنجد و همچنين در اينجا ، و روشن شد كه عقيده